خرید بک لینک
 تخت سلیمان یا شهر گنجک (شیز) در 45 کیلومتری شمال شرقی شهرستان تکاب و در یک دره ی سرسبز در بلندی 3000 متری, سرشار از جاذبه های کم نظیر طبیعی- تاریخی واقع شده است که قله 3200 متری بلقیس در آنجا قرار دارد.   این ناحیه همان شهر مشهوری است که بنا به نوشته های کهن, زادگاه زرتشت است که امروزه تمام این آثار را تخت سلیمان می نامند.آب دریاچه ی سحرآمیز و زیبای تخت سلیمان در  تمام فصول سال یکسان است و انسان نمی تواند به عمق آن دست پیدا کند و در هر ثانیه 100 لیتر آب از آن خارج می شود.درازای آن 120 متر وپهنای آن 80 متر می باشد. در باره این دریاچه گفته می شود که قرار است دختری پانزده ساله در آن شنا كند و از نطفه زرتشت كه سالهاست در آن دریاچه نگهداری میشود، باردار شود تا منجی بشر دین زرتشت(سوشیانت) پا به پهنه گیتی بگذارد و جهان را رهایی بخشد.   آتشکده آذرگشنسب, جایگاه آشتی آب و آتش, یکی از سه آتشکده مهم زرتشتیان در این بنای عظیم تاریخی قرار گرفته است.نویسنده وبلاگ: محمد رضا غلامی

برچسب: نویسنده: کارن جعفری تاريخ: دوشنبه 15 اسفند 1401 ساعت: 20:09

دیو جهالت آرام و قرار ندارد. شاخ و شانه میکشد و همچنان میتازد. کجای قصهها دیدهاید، دیو زبان آدمیزاد را بفهمد و از راه آرامش، زبان و گفتگو بخواهد همدلی کند. دیو جهالت، شیشه عمرش با گستراندن نادانی، سالم میماند و نمیشکند و آگاهی مثل سنگی است که به سمت شیشه عمر آن پرتاب میشود. همدلی و توانایی تعامل و گفتگو با دیگری از آگاهی میآید ولی جهالت اگر هم زبان داشته باشد برای همدلی نیست، برای فهمیدن نیست، بلکه برای تحمیق، تحقیر، تهدید و... است. متاسفانه ما مدتهاست دچار چنین هیولا و دیوی شدهایم،چه در درون خودمان و چه در برون و جامعه، برای همین هم هست که «زبان» به هیچ کاری نمیآید. زبان یعنی گفتگو، یعنی همدلی کردن یعنی درک همدیگر، یعنی مهربانی، یعنی آگاهی دادن و آگاه شدن، حتی زبان یعنی خوب گوش کردن، یعنی فهمیدن. یعنی پذیرش تغییر، یعنی پذیرش همدیگر. وقتی هم که نتوان با کسی گفتگو و همدلی کرد. کنار گذاشتن و حذف او راحت می شود. در نبود سخن و زبانی برای سخن گفتن با همدیگر است که خشونت فیزیکی و... یکه تازی میکند. نشنیدن و نفهمیدن میشود مهمات سربازان آن دیو. دیو جهالت و انجماد از فهم و همدلی و تغییر بیزار است و عاشق بیزبانی است. دیو جهالت از هر چه پاکی و آزادگی،شادی و سخن گفتن است بیزاراست. کودکان، نورسها و جوانها عاشق حرف زدن، تغییر، کنکاش، چراها و چگونهها، رویا پردازی،بافتن قصه، همدلی، عشق ورزیدن، دوست داشتن و دوست داشته شدن، زیبایی، شادی و آزادی هستند و همین برای دیو جهالت و فرسودگی بهانهای میشود برای دشمنی، حبس، حذف و ریختن خون آنها.

برچسب: نویسنده: کارن جعفری تاريخ: دوشنبه 15 اسفند 1401 ساعت: 20:09

صفحه بندی